نویسنده «دل»: 12 قسمت به سریال اضافه شد/ انتخاب اشتباهی بازیگران به کار لطمه زد

نویسنده سریال «دل» گفت: اضافه شدن 12 قسمت به فیلم نامه، به خاطر جبران مشکلات مالی ناشی از رقم بالای قرارداد بازیگران سریال بود و سازندگان برای اینکه این بودجه را جبران کنند ۱۲ قسمت اضافه کردند و هر قسمت را با رقم بالایی فروختند.

به گزارش ستاره ها و به نقل از فارس؛‌ حالا که پخش سریال به پایان رسیده است، کایدان برای اولین بار بعد از پخش این سریال به حواشی بوجود آمده سریال نظیر  اضافه شدن ۱۲ قسمت به فیلم نامه و ضعف در کارگردانی اشاره کرده است.

**قصه تجاوز در ایران و دنیا داستانی قدیمی است. با توجه به اینکه شما این فیلم نامه را از چندین سال قبل نوشته بودید، فکر نمی کنید این قصه اقتضای امروز جامعه ما نیست؟

نگارش متن های این سریال به سال ۹۵ برمی گردد. بحث مربوط به تجاوز، بحثی است که همیشه بوده است و هیچوقت حرف کهنه ای نشده است.

حالا اگر ده سال قبل این سریال ساخته می شد بهتر، تازه تر و جسورانه تر بود.از طرفی بیان بار فرهنگی این ماجرا برایم مهم بود و از آن مهمتر مشکلات بعد از این اتفاق مدنظرم بود.

** شما در این سریال داستانک های متفاوتی را در کنار آن قرار دادید که بیشتر مبتنی بر عشق های مثلثی و غیر متعارف بود. چرا فیلمنامه به این سمت رفت؟

قصه دل، قصه ای بود در ستایش عشق و ما انواع و اقسام عشق ها را در این سریال بررسی کردیم تا سره را از ناسره تشخیص دهیم.

یک عشق راستینی بین رستا و آرش وجود دارد و مابقی عشق ها، نوع های مختلفی از عشق هستند و حتی برخی از آنها نام عشق روی آنها گذاشته می شود. عشق های یک طرفه، عشق های جنون آمیز، عشق های ملاکانه (فاراب به مرسده)، عشق ممنوع و بی نتیجه بین اتابک و مرسده، عشق هایی که از روی هوس است و …

** اما همین عشق های مختلفی که از آنها نام بردید، سریال را دچار مثلث و مربع عشقی کرده است! به گونه ای که سریال دل را با سریال های ترکیه ای قیاس می کنند.

ما در این سریال می خواستیم بگوییم عاقبت کسی که اخلاق گرا است و می بخشد رستگاری است و برعکس.

تمام آنچه ما گرفتیم برآمده از شرایط موجود جامعه بود چه بخواهیم بپذیریم و چه نخواهیم، نمی توانیم کتمانش کنیم.

معتقدم اگر قصه با ریتم درستی به تصویر کشیده می شد و کلیپ های بی اندازه و کارگردانی و دکوپاژ بهتری داشت، قصه ما هم تاثیر بسیار بیشتر و بهتری روی بیننده می گذاشت.

** فرهنگ ایرانی ما در کجای قصه دل است؟

نگاه کنید آدم هایی که در قصه دل به عقوبت می رسند چه افرادی هستند و آنهایی که رستگار می شوند چه کسانی هستند؟ اخلاق گراها رستگار می شوند و آنهایی که نگاه جاه طلبانه و منفی دارند به نتیجه اعمالشان می رسند.

ما به مواردی ورود کردیم که جامعه درگیر آن است و پرداخت به آنها کپی برداری نیست. اینها مسائل موجود در کشور ما است.

** ضعف در کارگردانی، عدم انتخاب درست و به جای بازیگران، انتخاب لوکیشن های غیر  همخوان با متن و … از جمله مواردی بود که حواشی بسیاری را برای این سریال بوجود آورد.

بله درست است. من این نظر را داشتم و به کارگردان هم گفته بودم اما زمانیکه کم کم از اتاق فکر کنار گذاشته می شوید یا خیلی حرفتان را جدی نمی گیرند، نمی شود کاری انجام داد. در این کار هم متاسفانه آنطور که در همکاری های قبلی با همدیگر مشورت می کردیم و نتیجه خوبی هم می گرفتیم، نشد.

نظر من از همان ابتدا این بود بازیگرانی که قرار است چهار نقش اصلی سریال را بازی کنند، جوان باشند و سن شان حدود ۲۵، ۲۶ سال باشد و برای نقش های پدر و مادرها از بازیگران چهره استفاده کنیم. اگر انتخاب ها به این گونه بود، باورپذیری مخاطب از روی دادن اتفاق ها از جمله تجاوز، بیشتر می شد و از طرفی هزینه هایمان پایین تر می آمد.
** شاید اصلا مخاطب نمی توانست حامد بهداد را به عنوان یک پسر عاشق پیشه باور کند. ضمن اینکه او در این سریال به شدت بی عرضه تصویر شده بود و تلاشی که باید، برای به دست آوردن رستا نمی کند.

مخاطب از بازیگرها نوستالژی در ذهنش دارد، زمانی که بگوییم حامد بهداد ناخودآگاه بیست سال کاری این بازیگر به ذهن می آید.

حامد بهداد در این سریال درست بازی می کند اما متاسفانه در جای درست و مناسبی برای ایفای این نقش قرار نگرفته است.

این انتخاب نادرست بازیگران جز اینکه هزینه های گزافی به کار تحمیل کند، چیز دیگری نداشت. ضمن اینکه ما با همین نگاه انتخاب بازیگران سریال مانکن را انجام دادیم و نتیجه مثبتی هم دریافت کردیم.

وقتی شما این میزان سوپراستار می آورید طبیعی است که انتظارها هم بالا رود و اگر این انتظارها را برآورده نکنید مخاطبتان سرخورده می شود.

از طرفی چون ریتم کند وارد سریال شده و مخاطب حس می کند سرش کلاه رفته است طبیعتا دنبال نقطه ضعف ها می گردد.

شخصیت آرش آنقدر در این پروسه نه می شنود و در نهایت با دیدن رستا و مهران دلسرد می شود.

در ادامه هم رابی می آید و آرش برای فراموش کردن رستا تصمیم به ازدواج با او می گیرد یعنی می خواهم بگویم آرش مدام در حال تلاش است اما به شیوه خودش.

** اما این تلاش او خیلی به چشم نمی آید.

بله به این دلیل است که آرش را با نقش های قبلی بهداد قیاس می کنیم و در عین حال می خواهیم نقش متفاوت تری را ایفا کند.

از شخصیتی که برای آرش طراحی کرده بودیم انتظار این نمی رفت که بخواهد کارهایی شبیه به کارهای مهران انجام دهد و روی خودش بنزین بریزد. آرش ترجیح می دهد با گفت و گو ماجرا را حل کند که در این زمینه به آوا اعتماد می کند و با او حرف می زند.

 آنچه که ما برای خانواده رستا ترسیم کرده بودیم، از لحاظ تفکر و جایگاهی قشر متوسط جامعه بودند و خانواده ای سنتی بودند
** خانواده رستا و موقعیت و جایگاه اجتماعی شان در فیلم نامه و سریال پخش شده تفاوتی داشت؟

 آنچه که ما برای خانواده رستا ترسیم کرده بودیم و خیلی از فاکتورهایش در سریال موجود است این بود که خانواده رستا از لحاظ تفکر و جایگاهی قشر متوسط جامعه بودند و خانواده ای سنتی بودند، اما منزل آنها سمت میدان منیریه بود و با توجه به اینکه پدر رستا گاراژی در میدان خراسان داشت می توانست در حد و اندازه خودش وضع مالی خوبی داشته باشد.

چنین اتفاقی اگر در خانواده ای سنتی رخ دهد می تواند طوفانی به پا کند.

اما آنچه در سریال تصویر شد پدری بود که گاراژی سمت فرحزاد و نیاوران داشت و خانه ای در سعادت آباد! وقتی ما از آسیبی مثل تجاوز صحبت می کنیم این اتفاق در قشر متوسط زیاد رخ می دهد و طبعاتش در این قشر معمولا خیلی بیشتر است و می خواستیم برای این قشر فرهنگ سازی کنیم.

چراکه چنین اتفاقی اگر در خانواده ای سنتی رخ دهد می تواند طوفانی به پا کند. اما وقتی شما این تصوراتی که من گفتم را تبدیل می کنید به خانه ای در سعادت آباد که حدود ۱۰۰ میلیارد ارزش دارد و سه میلیارد ماشین در حیاط خانه پارک است و پوشش و رفتار آدم های آن خانه بسیار لاکچری است نه تنها فاصله طبقاتی شان با خانواده آرش در نمی آید در نتیجه مخالفت مادر آرش که می گوید اینها از طبقه ما نیستند، خنده دار می شود و برای بیننده سوال می شود که این دو خانواده که در یک سطح از رفاه هستند چرا این را می گوید؟

التهابی که قرار بوده مخاطب در این قشر باور کند را حس نمی کند و پیش خودش می گوید این خانواده که خیلی لاکچری هستند این مسئله خیلی هم می تواند برایشان مهم نباشد و شاید خیلی از این افراد تفکرات آزادتری داشته باشند.

همین ها می شود که منطق کار به درستی در نیامده است. یا چک 500 میلیون تومانی که اتابک به خسرو خان می دهد گواه این موضوع است.

یا کاراکتر نکیسا شاگرد مکانیک بود و در فیلمنامه خانه ای قدیمی داشت و به خاطر فقر مالی که درگیرش بود هیچ وقت به رستا ابراز علاقه نکرد اما در نسخه ای که پخش شد او ماشین شاسی بلند و خانه شیک دارد.

** نشان دادن خانه های لاکچری در فیلم نامه شما منطق روایی داشت؟

در طراحی ما فقط خانواده آرش زندگی و خانه لاکچری داشتند و خانواده رستا یک طبقه پایین تر و نکیسا یک مرحله از آن پایین تر و فاصله اقتصادی کاملا تعریف شده بود.

لاکچری بودن اگر در ذات و منطق قصه باشد از نظر بیننده هم واقعی به نظر می آید. اینکه فکر کنیم مردم دنبال این هستند هر جایی می روند زرق و برق ببینند،‌ درست نیست و وقتی تعادل برقرار نباشد می تواند آسیب زننده باشد.

فیلمنامه ای که ما تحویل دادیم دو فصل ۱۴ قسمتی بود که مجموعا می شود ۲۸ قسمت.
** فیلم نامه سریال دل در چند قسمت توسط شما به نگارش درآمد؟

فیلمنامه ای که ما تحویل دادیم دو فصل ۱۴ قسمتی بود که مجموعا می شود ۲۸ قسمت.

در فیلمنامه در قسمت ۱ عروسی به هم می خورد و در قسمت ۳ رستا برمی گشت و در قسمت ۸ متوجه می شدیم که به رستا تجاوز شده است.

در صورتیکه در پخش در قسمت ۱۲ بیننده متوجه تجاوز به رستا می شود و در پایان قسمت ۱۴ یعنی پایان فصل یک بیننده می فهمد که تجاوز کار نکیسا است در حالیکه در پخش قسمت ۲۰ بود!

ما در فیلمنامه قسمت ۲۰ ماجرای طراحی قصه توسط آوا را متوجه می شویم درصورتیکه همین اتفاق در قسمت ۲۸ نشان داده می شود و ۸ قسمت پایانی رویارویی این آدم ها با هم است.

تقریبا در هر ۵ قسمت در میان یک اتفاق مهم در قصه می افتد در اینجا است که به معنی ریتم می رسیم. یک نویسنده چطور باید ریتم را در فیلم نامه اش به درستی بگنجاند؟

برخلاف آنچه مطرح می شود ریتم فیلمنامه بسیار تند و پر از ماجرا بود. از طرفی تمام پایان بندی های قصه ای که من نوشتم به هم ریخته بود و همین عدم هارمونی ایجاد کرده بود و ساختمانی کج و معوج را نشان می داد.

** در این ۱۲ قسمت اضافه بر فیلمنامه شما قصه ای به قصه های شما اضافه کرده بودند؟

نه همه قصه همان نسخه فیلم نامه است، اما مثل این است که انشای ۱۰ دقیقه ای را در ۲۰ دقیقه بخوانیم. گاهی اوقات شما می توانید با دکوپاژ از تصاویر ریز ریز و متنوع ریتم ایجاد کنید اما این اتفاق هم در فرم نیفتاده است.

این ۱۲ قسمت اضافه نه تنها به خاطر بحث بیزینسی که به کار اضافه شد، به این دلیل که کار به دلیل مسائل مالی باید سریع جمع می شد، طبیعتا کارگردانی هم نمی توانست کارگردانی خرد شده با دکوپاژ خرد و پلان های خرد باشد.

بخشی از این ماجرا به خاطر جبران مشکلات مالی ناشی از رقم بالای قرارداد بازیگران سریال بود و سازندگان برای اینکه این بودجه را جبران کنند ۱۲ قسمت اضافه کردند و هر قسمت را با رقم بالایی به فیلیمو فروختند.
** افزودن ۱۲ قسمت به فیلم نامه شما به چه دلیل بود؟

بخشی از این ماجرا به خاطر جبران مشکلات مالی ناشی از رقم بالای قرارداد بازیگران سریال بود و سازندگان برای اینکه این بودجه را جبران کنند ۱۲ قسمت اضافه کردند و هر قسمت را با رقم بالایی به فیلیمو فروختند.

بخش  دیگر ماجرا به خاطر تورمی بود که در زمان ضبط سریال به پروژه آسیب زد.

برآوردی که کرده بودند با رقم هایی که حین تصویربرداری با آن مواجه شدند نزدیک به ۱۰ میلیارد تومان شده بود و سرمایه گذار برای جبران این بودجه چنین کاری کرد و تصور مردم این است که سرمایه گذار رقم هنگفتی برده است اما اینطور نیست چونکه در جریان این بخش هستم.

** خودتان چطور؟ مابه التفاوت این ۱۲ قسمت را دریافت کردید؟

بعد از یکسال پیگیری و درگیر مسائل حقوقی توانستم نزدیک به ۵ قسمت دریافت کنم، آنهم به صورت چکی که تازه یک ماه پیش توانستم چک اش را پاس کنم.

نمی توان گفت برای عده ای منفعتی نداشته اما من به عنوان نویسنده در این ماجرا سودی نکردم.

** فکر نمی کنید برای مردم سوال شود که چرا به همان ۲۸ قسمت بسنده نکردید؟ چراکه خودتان گفتید فیلم نامه شما ۲۸ قسمت بود.

در حرفه ما قانونی وجود دارد تحت این عنوان که اگر قصه ای نوشته شود و در اجرا تعداد قسمت هایش اضافه شود، ما به التفاوتش را به نویسنده می دهند و این روند طبیعی است. من این رقم را بیشتر به عنوان ضرر و زیان گرفتم.

** رفتارهای برخی بازیگران این سریال بسیار بی منطق و به دور از باور است. مثل سکانس پرت شدن نکیسا از بالای ساختمان روی زمین و اینکه یک قطره خون هم از بینی و سرش نیامد و به هوش آمدن غیر منطقی و ترجیحا کمدی خسروخان در بیمارستان که دستمایه کاربران فضای مجازی هم شده بود.

اینها بحث های اجرا است و به نویسنده ربطی ندارد.

در مورد به هوش آمدن خسروخان در فیلمنامه اینطور بود که ما می دیدیم ناهید به بیمارستان می آید و می بیند که خسرو چند ساعتی است به هوش آمده و با شرایط رنجور و پای سست دارد در راهروی بیمارستان راه می رود و تلاش می کند که به سمت دخترش برود.

** با اینکه «دل» در کلیت سریالی ملتهب بود اما در پایان همه چیز ختم به خیر شد و به عبارتی هپی اند بود. این از اول در قصه شما بود؟

 طبیعتا اتفاق تلخ می بایست با رستگاری تمام می شد چون فرایند این ماجرا و قربانی شدن رستا در نهایت باید نشان داده می شد که دوباره سرپا شده و دارد زندگی اش را از نو می سازد و اینکه حق این دو شخصیت بود که از لحاظ داستانی به هم برسند و هم اینکه مضمون قصه این را می طلبید که این کاراکتر همانطور که از نامش پیداست به رستگاری برسد.

** سریال دل در قسمت پایانی به گونه ای خشونت و خودکشی را رواج می داد.

به چه دلیل ما باید ترویج خودکشی دهیم؟ اگر این اتفاق خودکشی برای قهرمان اصلی و شخصیتی که اخلاق گرا بود رخ می داد با حرفتان موافق بودم.

حتی کاراکتر رستا با اینکه با شرایطی که برایش رخ داده بود طبیعی بود به سمت خودکشی برود، اما ما هیچ وقت او را به این سمت نبردیم.

در حالت کلی خودم موافق این مسئله نیستم و فکر می کنم واقعا کار غیر منطقی است که بخواهیم ترویج خودکشی دهیم.

راه دیگری هم داشت که پلیس را وارد داستان کنیم و نمی خواستم قصه را پلیسی کنم و در این کار جواب نمی داد.

4.3 3 رأی
رأی به مطلب
دیگر مطالب
دنبال کردن
اطلاع از
0 نظر
Inline Feedbacks
View all comments