ماجرای عشقی که پس از 32 سال به نتیجه رسید

زوج اهل روستای بره کلک شهرستان کوهدشت استان لرستان که پس از 32 سال با یکدیگر ازدواج کرده اند، در برنامه «دعوت» از مشکلات و موانعی که سر راهشان بود، گفتند.

به گزارش ستاره ها؛ توران پورتیموری و کیومرث گرمه‌ای‌تیموری زوج اهل روستا «بره کلک» بخش درب گنبد شهرستان کوهدشت استان لرستان که پس از ۳۲ سال با یکدیگر ازدواج کرده‌اند شب گذشته مهمان دومین برنامه «دعوت» ویژه‌برنامه افطار شبکه یک سیما بودند.

در ابتدای برنامه کیومرث تیموری چگونگی آغاز داستان این عشق ۳۲ را اینگونه بیان کرد:

من و خانم‌ام دختر دایی و پسر عمه هستیم؛ در هفت سالگی او را برایم نشان کردند؛ این موضوع از بچه‌گی در ذهن من مانده بود.

سال ۶۸ خانواده‌ام به خواستگاری‌اش رفتند اما خانواده آنها جواب درستی به ما ندادند؛ او فقط سکوت می‌کرد؛ خواستگارهای زیادی برای او می‌آمدند اما به هیچ‌کس جواب نمی‌داد؛ زمانی که او را در کوچه و خیابان می‌دیدم برخورد بدی با من نداشت و می‌فهمیدم که او هم علاقمند است با من ازدواج کند.

به علت مشکلات خانوادگی و روستانشینی او را به من نمی‌دادند؛ در این ۳۲ سال آتش گرفتم و خودبه خود خاموش شدم؛ هر شب در خواب می‌دیدم عروسی کرده‌ایم و وقتی بیدار می‌شدم نه از عروسی خبری بود و نه از دختر عمه‌ام؛ افراد زیادی برایم به خواستگاری رفتند از کدخدای ده تا دیگران اما هیچ‌کس نتوانست برای ما کاری کند اما بالاخره جمعه گذشته بعد از ۳۲ سال عروسی ما بود.

کیومرث تیموری با گریه ادامه داد:

الان باید عروسی بچه من بود؛ من ۵۰ سال دارم؛ جوانی‌ام را از دست داده‌ام؛ جوانی المثنی ندارد. دیر آمد اما بالاخره آمد؛ احساس می‌کنم ۱۸ سالم است.

در همین دقایق توران تیموری وارد استودیو «دعوت» شد و بعد از قرار گرفتن در کنار همسرش گفت:

خواستگار زیاد داشتم اما کیومرث جلوی آنها را می‌گرفت و فراری‌شان می‌داد.

در بخشی دیگر کیومرث ماجرای ۳۵ روز زندان رفتن‌اش را هم شرح داد و گفت:

به من گفتند جلوی دخترعمه‌ات را نگیر وگرنه به زندان خرم آباد می‌فرستیم‌ات تا آب یخ بخوری؛ از زمانی که دستبند به دستانم زدند خیالم راحت شد که از عشق دخترعمه‌ام به زندان می‌روم. خیلی خوشحال بودم.

توران تیموری در این بخش بیان کرد:

زمانی که او را می‌بردند شرم کردم و فقط نگاه‌اش می‌کردم؛ وقتی دیدم به خاطر من زندان هم رفت گفتم که حتما زن او می‌شوم.

کیومرث تیموری ادامه داد:

بیشتر از ۲۰۰ نفر برای این وصلت وساطت کردند؛ زمانی که خبر رضایت خانواده‌ها را دادند از خوشحالی تا صبح نخوابیدم؛ ۳۲ سال به لحظه‌ای فکر می‌کردم که انگشتر نامزدی را در دستانش می‌اندازم. روز نامزدی فقط گریه می‌کردم.

از زمانی که وارد روستا شدم داستان این دو را شنیدم و بسیار ناراحت شدم. با بزرگان روستا و ایل مدام تلاش می‌کردیم و به علت اختلافات خانوادگی که وجود داشت صحبت کردن مخصوصا با خانواده عروس خیلی سخت بود؛ اما محرمانه با آنها صحبت می‌کردیم و خدا را شکر در ماه شعبان امسال این وصلت سر گرفت.

4 1 رأی
رأی به مطلب
دیگر مطالب
دنبال کردن
اطلاع از
0 نظر
Inline Feedbacks
View all comments